دیسترس عاطفی مرتبط با بیماری می تواند از مشکلاتغم انگیز تا نیازهای مداوم خودمراقبتی ناشی از دیابت مانندکنترل مداوم قندخون، مصرف دارو، تزریق انسولین، کنترلمصرف غذا و فعالیت فیزیکی منظم وجود داشته باشد (4).مطالعات انجام شده، هیپوگلیسمی را منبع اضطراب افراددیابتی می دانستند (5). نتایج مطالعه ای کیفی بر دیسترسبیماران دیابتی نشان داد که سه موضوع با دیسترس ارتباطدارد که شامل 1) فشار رفتار (بیانگر فشاری است کهزندگی با دیابت بر بیماران تحمیل می کند) 2) فشار عاطفی (مشکلات عاطفی که بیماری دیابت و عوارض آن در بیمار ایجاد می شود) و 3) ترس از عوارض ناشی از دیابت می باشد (6). عواملی مانند رژیم غذایی، نیازهای خودمراقبتی و عوارض بیماری دیابت می توانند دیسترس دیابت را ایجاد نمایند. محققین نشان دادند که دیسترس می تواند به طور چشمگیری بر پیامد سلامتی مرتبط با دیابت تأثیرگذار باشد (7). در زنان دیابتی هر چه دیسترس ناشی از دیابت بیشتر باشد، کیفیت زندگی نامطلوب تر شده و بهداشت روانی آن ها دچار اختلال می گردد. در مورد دیسترس دیابت، نتایج مطالعه ای در 13 کشور نشان داد که مشکلات روانی مانند دیسترس مرتبط با دیابت در بیماران دیابتی بسیار شایع و به صورت چشمگیری بر عملکرد خودمراقبتی دیابت تأثیرگذار است (8). ضروری است افراد متخصص حوزه سلامت در راستای کشف این حالات و تأثیر دیسترس دیابت بر پیامد سلامتی در افراد دیابتی گام های مؤثری بردارند.
کنترل قندخون، اساسی ترین معیار مراقبت در دیابت است. هدف عمده درمان در دیابت، کاهش، نگهداری و حفظ قندخون در محدوده نرمال و یا نزدیک به آن است (9). HbA1C مهم ترین معیار کنترل قندخون در دراز مدت است. اندازهگیری HbA1C به عنوان استاندارد طلایی مراقبت دیابت در نظر گرفته شده است (9و10) و درمان دیابت براساس اندازه آن تعیین می گردد (11). با انجام تست HbA1C ، مراقبین نظام سلامت می توانند متوسط قند بیماران خود را در 3-2 ماه گذشته اندازه گیری نموده و میزان سودمندی درمان را ارزیابی نمایند (12).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

توانمندسازی گسترش اعتماد به نفس و تحلیل انتقادی جهان و جلب مشارکت اعضای جامعه و سازماندهی آنها برای ایجاد تغییرات محیطی تعریف می شود.
توانمندسازی مردم را در گروه های پرتلاش جای داده و بهآن ها نشان می دهد که چگونه مشکلاتشان را تعیین کنند و آنها را قادر می سازد که ریشه های اجتماعی تاریخی مسأله رابررسی کرده و جامعه با بهداشت بالاتر را تصور کنند. بنابراینآن ها را توانمند می سازد تا استراتژی های حل مسایل شان راگسترش دهند و در چنین جامعه ای شخص اعتقاد پیدا می کندکه قادر است در سلامت خود تغییر ایجاد کند. بنابراینتوانمندسازی تغییر اشخاص، گروه ها و ساختارها را هدف قرارمی دهد. برای توانمند ساختن اشخاص، انگیزه و مهارت هاییرا که آن ها را در تغییر رفتار قادر می سازد، گسترش می دهند. طبق این تعریف توانمندسازی شامل پیشگیری، مسایل مربوط به جامعه، تکامل خود، بهبود کیفیت زندگی و عدالت اجتماعی می باشد. Ego نیز در ارتباط با این واژه بسیار مطالعه کرده و نهایتاً چنین می نویسد: توانمندسازی شامل موارد خوداتکایی، مسؤولیت شخصی و مراقبت از خود می باشد، اما آنچه بیشتر از همه گزارش شده در ارتباط با رفتارهای بهداشتی است (13).
پیوند قوی و محکمی در مفهوم توانمندسازی و توسعه در جوامع وجود دارد. واژه نامه ارتقای سلامتی سازمان جهانی بهداشت بین توانمندسازی فردی و اجتماعی تفاوت قایل می شود. توانمندسازی فردی به توانایی فرد برای اتخاذ تصمیم و کنترل زندگی شخصی خود اشاره دارد حال آن که توانمندسازی اجتماعی افراد را برای به حداکثررسانی تأثیر و کنترل تعیین کننده های سلامت و کیفیت زندگی در جامعه درگیر می کند (14). نتایج حاصل از توانمندسازی شامل اعتماد به نفس مثبت، توانایی داشتن و رسیدن به هدف، داشتن احساس کنترل روی زندگی و فرآیندهای تغییر و احساس امیدواری به آینده است (15).
افراد زمانی توانمند می شوند که اطلاعات لازم در مورد بیماری خود را به منظور اتخاذ تصمیم آگاهانه کسب نمایند، کنترل مناسبی برخود، شرایط مناسبی برای اجرای تصمیم و تجارب لازم برای ارزشیابی سودمندی این تصمیمات را داشته باشند (17). با توجه به ماهیت بیمای دیابت و لزوم خودمراقبتی در بیماران، الگوی توانمندسازی می تواند چارچوب مناسبی برای مداخلات آموزشی در زمینه فوق باشد (16). این مطالعه با هدف بررسی تأثیر برنامه توانمندسازی بر دیسترس دیابت و کنترل آن طراحی و اجرا شد.

روش مطالعه

نوع مطالعه حاضر از نوع کارآزمایی بالینی شاهدداربود که 140 بیمار تحت پوشش مرکز دیابت مورد نظر بعداز ثبت نام جهت شرکت در مطالعه در دو گروه مداخله ومقایسه پس از انجام پیش آزمون با انجام تخصیصتصادفی در مطالعه وارد شدند. این مطالعه در مرکز دیابتام البنین شهر اصفهان در سال 1390-1389 انجام شد.تعداد نمونه مطالعه براساس مطالعات نظام مند گذشته کهحجم اثر متوسط داشتند تعیین گردید (17). متوسط حجماثر 42/0 را برای اکثریت برنامه ها و نتایج مختلف آن گزارش شده بود. لذا برای تعیین حجم نمونه از جداول استیونز استفاده گردید (18). در این برآورد، حجم اثر متوسط 40/0 احتساب گردید (05/0=u=1 ،β=0/01 ،α).
در نتیجه حجم هر گروه برابر با 34 نفر و با احتساب 30% ریزش به دلایل مختلف احتمال خروج از مطالعه در گروه مداخله (10%)، احتمال دریافت مداخله در گروه مقایسه (5%)، احتمال خروج از مطالعه در پیگیری (5%)، به دلیل نبود مرحله پیش آزمون (10%) برابر با 70 نفر برآورد گردید.
ابزار مربوط به دیسترس روانی بیماران دیابتی شامل 17 گویه است که توسط مقیاس شش گزینه ای لیکرت اندازه گیری می شود. این ابزار توسط Polonsky و همکاران در دانشگاه کالیفرنیا به منظور اندازه گیری دیسترس کلی بیماران دیابتی تهیه گردیده است. میزان آلفای کرونباخ ابزار اصلی 87/0=α می باشد. از طرفی 17 گویه این مقیاس در چهار بعد تقسیم شده است که شامل وضعیت عاطفی و احساسی، دیسترس مرتبط با پزشک، دیسترس مرتبط با رژیم غذایی و دیسترس بین فردی مرتبط با دیابت می باشد. نحوه امتیازدهی این پرسشنامه به این شکل است که از اصلاً (1) تا همیشه (6) نمره دهی می شود. کل امتیاز این ابزار از 102-17 است. اما Polonsky و همکاران این شیوه را پیشنهاد می کنند که هم در قسمت دیسترس کلی و یا هر کدام از ابعاد زیر گروه آن اگر امتیاز کلی فرد بخش بر تعداد گویه های کلی یا آن حیطه خاص برابر یا بیشتر از میزان متوسط که عدد 3 می باشد فراتر رود، دیسترس متوسط وجود دارد و نیاز به توجه بالینی و پیگیری روال درمان روانی بیمار ضروری است (19).

برای تعیین پایایی ابزار، پرسشنامه در اختیار 30 نفر از بیماران دیابتی مراجعه کننده به مرکز که بعداً از مطالعهاصلی خارج شدند قرار گرفت، با استفاده از روش همسانیدرونی، آلفا برای قسمت های مختلف پرسشنامه اندازه گیریشد مقادیر محاسبه شده آلفا برای ابزار مطالعه 75/0محاسبه شد. به منظور تعیین روایی ابزار در اختیار ده تن ازاساتید متخصص قرار گرفت و نظرات آنان اعمال گردید.
روش جمع آوری اطلاعات به این شکل بود که بامراجعه به مرکز دیابت، لیست بیماران واجد شرایط ورود بهمطالعه انتخاب و سپس به صورت روش بلوک های
چهارتایی تصادفی شده از میان آنان حجم نمونه موردنظر انتخاب و به دو گروه مداخله و مقایسه تقسیم گردید.
در مرحله پیش آزمون، کلیه اطلاعات دموگرافیک و مرتبط با سلامت و بیماری از آنان اخذ گردید. ابزارهای دیسترس دیابت نیز در هر سه مرحله تکمیل گردید. سپس افراد گروه مداخله، در پنج گروه چهارده نفری تقسیم شده و در برنامه توانمندسازی با استفاده از استراتژی حل مسأله گروهی و حمایت همسالان که براساس سازه های مدل طراحی شده بود شرکت نمودند. افراد گروه مقایسه آموزش رایج مرکز را طبق برنامه مرکز ادامه دادند و به صورت جداگانه بدون تماس با گروه مداخله به تکمیل پرسشنامه اقدام نمودند. در پیگیری بلافاصله و سه ماه بعد ابزار دیسترس دیابت بررسی گردید. معیارهای ورود به مطالعه، تأیید بیماری دیابت نوع 2 (ثبت دو بار قند ناشتای بالای 126 میلی گرم در دسی لیتر) توسط پزشک متخصص غدد با گذشت بیش از یک سال از تشخیص قطعی بیماری و رضایت کتبی جهت شرکت در مطالعه و سواد کافی برای تکمیل پرسشنامه ها بود. معیارهای خروج از مطالعه شامل عدم رضایت بیماران برای شرکت در مطالعه، نداشتن شرایط جسمی مناسب برای پاسخگویی به سوالات، دیابت بارداری و وجود مشکلات شناختی و بیماری روانی بود.
برنامه توانمندسازی بیماران دیابتی براساس سازه های مدل که حاصل مطالعه کیفی الحانی به منظور طراحی الگوی توانمندسازی در افراد مبتلا به کم خونی فقر آهن بود (20). این الگو برای بیماری های مزمن طراحی شده است و با توجه به ماهیت مزمن بیماری دیابت، این الگو برای اولین بار در این مطالعه بر بیماران دیابت نوع 2 به کار گرفته شده است. مراحل انجام این برنامه به شرح زیر می باشد:
در این مرحله از استراتژی های توانمندسازی نظیر حمایت همسالان به منظور ارتقای رفتار مرتبط با بیماری در بیماران دیابتی استفاده گردید. آموزش در گروههمسالان در گروه های 14 نفری انجام گردید به طوریکه افراد همسال در گروه های توانمندسازی شرکت دادهشدند. به همین دلیل و با توجه به تعداد نمونه در گروهمداخله (70 نفر) و لزوم گروه بندی آنان، بیماران به صورتپنج گروه 14 نفری تقسیم شدند. مدت زمان هر یک ازجلسات حدود 90-60 دقیقه بود که جهت هر یک اززیرگروه ها بر حسب نیاز 7-5 جلسه توانمندسازی بهصورت هفتگی و منظم برگزار گردید.
سازه تهدید درک شده: براساس تئوری های شناختی Azubel (یادگیری معنادار کلامی) و اعتقاد سلامتی، به شیوه آموزش ترکیبی و استفاده از نمونه های عینی (بیماران دارای عوارض دیابت) تلاش شد تهدید درک شده در بیماران ارتقا یابد (21و22). بدین ترتیب که با مطرح ساختن حساس بودن شرایط افراد نسبت به عوارض بیماری، برای ارتقای حساسیت درک شده و با معرفی ماهیت بالقوه خطرآفرین بیماری دیابت برای ارتقای شدت درک شده سعی شد.
سازه خودکارآمدی: براساس تئوری های رفتارگرایی، یادگیری شناختی Bandura (23) و اعتقاد سلامتی در این گام، سعی شد مهارت ها (نظیر تزریق انسولین و شمارش کربوهیدرات) با روش های نمایش عملی، بحث گروهی و حل مسأله گروهی خودکارآمدی در بیماران دیابتی ارتقا یابد. از آنجا که به کارگیری تکنیک حل مسأله گروهی، باعث افزایش عزت نفس می گردد و همچنین از آنجایی که عزت نفس با خودکارآمدی ارتباط دوطرفه داشته و این مسأله نیز خود بر ارتقای مهارت ها و سطح خودکارآمدی تأثیر مضاعف دارد (24). پژوهشگر در این مطالعه شواهد آن را در بیماران از طریق مسؤولیت پذیری در ارتقای مهارت های مرتبط با بیماری دیابت و بهبود سطح سلامت بیماران با نشان دادن تمایل برای شرکت در جلسات، یادگیری تکنیک های مربوطه و شرکت فعالانه در بحث های گروهی مشاهده نمود.
سازه مشارکت آموزشی: طبق تئوری مشارکت در این گام تلاش بر این بود که با واگذاری مسؤولیت به افراد، در حیطه های تحکیم آموخته ها، کنترل دیسترس و سازگاری با بیماری ترغیب شوند. بدین ترتیب که پژوهشگر از بیماران خواست، آموخته های خود را حداقل به یک فرد دیابتی آموزش دهند. همچنین بیمارانمی توانستند در صورت تمایل به یک نفر از اعضای خانوادهخود مطالب و مهارت های آموخته شده را ارایه دهند.خلاصه مطالب هر جلسه به صورت کارت های یادآوررنگی آموزشی که به بیماران ارایه می گردید در هنگاماجرای برنامه مشارکت آموزشی آن ها را به همراه داشتند.هرگونه پرسش در مورد آموخته ها را، در ابتدای جلسهبعدی مطرح و پاسخ لازم را دریافت می نمودند. علاوه برفعالیت های فوق، به منظور تحکیم سازه مشارکت آموزشیالگوی توانمندسازی، بیماران دیابتی که بیش از بقیه قادر به کنترل بیماری خود بوده و مطالب مورد بحث در کلاس را بهتر فرا گرفته بودند، شناسایی نموده و از آن ها به عنوان مدل در سایر گروه های مداخله استفاده گردید. تمرکز بیشتر بر بحث گروهی، نمایش عملی و حل مسأله گروهی بود. مشارکت بیماران در تمام طول برنامه توانمندسازی با جدیت آن ها وجود داشت. بیماران در مباحث شرکت و تجارب خود را مرتبط با موضوع هر جلسه بیان می نمودند. بیماران به پرسش در مورد موضوعات مرتبط با دیابت تشویق می شدند.
سازه ارزشیابی: ارزشیابی شامل ارزشیابی فرآیند و نهایی (پس آزمون) بود. طی جلسات توانمندسازی، دانش، دیسترس بیماران ارزشیابی شد. در حیطه دانش، در هر جلسه 2 سؤال به طور شفاهی مربوط به آموخته های جلسه قبل مطرح می گردید. بدین منظور از آنان خواسته می شد پشت هر کدام از کارت های یادآور رنگی آموزشی، از »فرد توانمندشونده« بخواهند، بازخورد خود را از آن جلسه ثبت نموده و به رویت پژوهشگر برساند. دریافت این کارت ها به منزله عزت نفس ناشی از مسؤولیت پذیری برای ارتقای سلامت خودشان بود.
به منظور تعیین اثربخشی برنامه توانمندسازی لازم بود به مدت 3 ماه بیماران رها گردند تا شاخص بالینی آن ها قابل ارزیابی باشد. در این میان به بیماران این اطمینان داده شد که در انتخاب اهداف آگاهانه خود در راستای ابعاد مختلف رفتارهای مرتبط با بیماری دیابت هرگونه سؤال و راهنمایی لازم به آنان ارایه خواهد شد. این امر موجب ارتباط دو سویه و محکم با پژوهشگر گردید؛ اما پژوهشگر با توجه به تعریف توانمندسازی در کنار بیماران و همراه آنان بود و از ارایه راهکار نهایی به بیماران شدیداً پرهیز می نمود و تنها نقش تسهیل گر را ایفا می نمود.
به لحاظ حفظ کرامت انسانی اهداف مطالعه ب ه طور شفاف با افراد شرکت کننده مطرح شد و به آنان اطمینانداده شد که اطلاعات حاصله صرفاً جهت انجام مطالعهتحقیقاتی است و کلیه اطلاعات حاصله نزد محققینمحرمانه باقیمانده و از اطلاعات به نحو احسن استفادهخواهد شد. از کلیه شرکت کنندگان رضایت نامه برایشرکت در مطالعه و ادامه آن اخذ گردید. در تمام مراحلتحقیق کرامت انسانی مورد توجه پژوهشگر و پرسشگرانقرار داشت. تمام مراحل اجرایی این تحقیق توسط کمیتهپژوهش دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بررسی شده است. از طرفی استمرار شرکت در کلاس به طور داوطلبانه از سوی نمونه های پژوهش حاکی از رضایت آن ها از شرکت و ادامه پژوهش بود.
در این مطالعه پس از جمع آوری داده ها، در مراحل گوناگون سنجش، داده ها کدگذاری شده و سپس با استفاده از نرم افزار SPSS v.11.5 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. جهت تحلیل داده ها از شاخص های مرکزی و پراکندگی و آزمون های آماری استفاده گردید. در راستای انجام آزمون ها ابتدا با استفاده از آزمون های آماری کولموگروف–اسمیرنف وضعیت داده ها از نظر نرمال بودن توزیع مورد بررسی قرار گرفت (05/0>p). سپس جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون های آنالیز واریانس با تکرار مشاهدات، t مستقل و کوواریانس استفاده شد. سطح معناداری در این مطالعه 05/0 بود.

یافتهها

در این مطالعه در مجموع 140 بیمار دیابتی نوع 2
شرکت کردند، آزمون Kolmogorov-Smirnov Z نشان داد سطح نمرات بعد از مداخله در دو گروه مداخله و مقایسه بالای 05/0 بوده است. از طرف دیگر، کلیه اطلاعات دموگرافیک در دو گروه مداخله و مقایسه پس از تخصیص تصادفی با آزمون مجذور کای و تی مستقل سنجش شد و تفاوت آماری معناداری بین دو گروه وجود نداشت (05/0>p). میانگین دیسترس دیابت در گروه مداخله و مقایسه قبل از مداخله به ترتیب عبارت از 85/0±82/2 و 78/0±11/3 بود.
جدول شماره 1 اطلاعات این متغیر را در پیش آزمون و پس آزمون ها در دو گروه نشان می دهد.
جدول شماره 1 در بخش تحلیل متغیر دیسترس دیابت، الگوی تحلیل آزمون تکرار مشاهدات نشان دادکه روند تغییرات نمرات میانگین در سه مرحله آزمون درگروه مداخله و در گروه مقایسه از لحاظ آماری معناداراست. همچنین آزمون تی نشان داد که در دیسترسدیابت هر دو مرحله بلافاصله پس از آموزش و سه ماهبعد، بین میانگین های گروه مداخله و گروه مقایسهاختلاف معناداری وجود دارد و اثربخشی برنامهتوانمندسازی تأیید گردید. هرچند تفاوت دیسترس دیابتبین دو گروه معنادار بود، برای افزایش دقت مطالعه،آزمون Covariate انجام شد. به منظور بررسی اثر احتمال پیش آزمون بر نتایج پس آزمون اول و دوم، متغیر پیش آزمون به عنوان متغیر Covariate در نظر گرفته شد. ابتدا اثر متغیر پیش آزمون برای پس آزمون اول به عنوان Covariate بررسی شد. در مرحله بعد، اثر پس آزمون اول به عنوان Covariate برای پس آزمون دوم بررسی شد. هرچند روند متغیر دیسترس
جدول 1- میانگین و انحراف معیار متغیر دیسترس دیابت در دو گروه مداخله و مقایسه افراد مورد مطالعه
RM-ANOVA پس آزمون دوم پس آزمون اول پیش آزمون گروه ها متغیر
PЛ2 p-value F میانگین وانحراف معیار میانگین وانحراف معیار میانگین وانحراف معیار 0/59 p< 0/001 90/3 2/22±0/46 2/47±0/63 2/82±0/85 گروه مداخله دیسترس
– p=0/008 6/08 3/03±0/74 3/06±0/75 3/11±0/78 گروه مقایسه دیابت – – – t= -7/78 p<0/001 t= -5/00 p<0/001 NS t-test
(p-value) NS: Not Significant

جدول 2- بررسی تغییرات میزان HbA1C در مرحله قبل از مداخله و پس آزمون دوم به تفکیک دو گروه در افراد مورد مطالعه
نتیجه آزمون تی مستقل گروه مقایسه گروه مداخله HbA1C متغیر
7/91±0/83 7/71±0/62 قبل از مداخله
t= -5/11 ، p<0/001 7/92±0/82 7/51±0/50 پس آزمون دوم
t= -1/41 ، p=0/16 t= -3/54 ، p=0/001 Paired t-test نتیجه آزمون

دیابت در سه مرحله آزمون در دو گروه مداخله و مقایسهمعنادار بود، اما آزمون Covariate تغییرات بین دوگروه را که ناشی از اثر مداخله توانمندسازی بود، تأییدنمود.
جدول شماره 2 نشان می دهد که در دو مرحله قبلاز مداخله و پس آزمون دوم، اختلاف آماری معناداری در دو گروه مداخله و مقایسه وجود دارد. نتایج آزمون همبستگی پیرسون در مورد متغیر دیسترس دیابت پس آزمون دوم و HbA1C نشان داد که بین این دو متغیر ارتباط مستقیم و معناداری وجود دارد. به این معنا که با کاهش دیسترس دیابت، میزان HbA1C هم کاهش می یابد (001/0<p و 59/0=r).

بحث

یافته های مطالعه نشان داد که میانگین نمره دیسترس دیابت در هر سه مرحله بررسی در هر دو گروه سیر کاهشی داشت. در گروه مداخله که این روند کاهشی مورد انتظار بود اما آزمون های آماری اثربخشی بیشتر یا به عبارت دیگر کاهش معنادارتر آماری را در گروه مداخله نشان داد. به نظر می رسد این کاهش نمره در گروه مقایسه، ناشی از حساس سازی بیماران به مقوله بحث روان در بیماری دیابت حتی با تکمیل پرسشنامه در این حوزه باشد، از طرف دیگر وجود روان شناس و کلاس های آموزشی مرتبط با دیابت به عنوان بخشی از آموزش رایج مرکز دیابت مورد نظر که بیماران گروه کنترل نیز از آن بهره می بردند، می تواند دلیل دیگر این کاهش باشد. در مجموع، آزمون های آماری انجام شده نشان داد که میانگین نمره دیسترس دیابت در دو گروه مداخله و مقایسه ارتباط معنادار آماری دارند. به این ترتیب، فرضیه توانمندسازی بیماران در دو گروه مداخله و مقایسه به اثبات رسید.
نتایج مطالعه سیستماتیک Norris و همکاران در زمینه تأثیر برنامه مداخله آموزشی در دیابت، نشان داد که مداخله آموزشی در مراقبت از بیماری دیابت نوع 2 باعث بهبود پیامدهای روانی-اجتماعی از جمله باورهای سلامتی، نگرش و مهارت های سازگاری می شود (25). مطالعه Mosnier-Pudar و همکاران نیز نشان داد که آموزش برنامه دیابت باعث می شود که بیماران با کسب آگاهی بیشتر در مورد شدت بیماری خود به توصیه های ارایه شده برای کنترل و مدیریت بیماری بیشتر توجه نموده و بهصورت فعال تری در مدیریت بیماری خود درگیر می شدند.به نظر می رسد دیابت، اطلاعات مهمی در زمینه مراقبت ازخود در زمان تشخیص بیماری در دیدگاه بیماران ایجادمی کند. این مطالعه نشان داد درک بهتر بیماران از بیماری وشدت آن در ارتقای رفتارهای خودمدیریتی بیماری دیابت مؤثر باشد (26). مطالعه Peyrot و همکاران در مورد تأثیر برنامه آموزش دیابت و بهبود وضعیت دیسترس دیابت در این بیماران نشان داد که گروه مورد آموزش دیسترس دیابت کمتری را تجربه نمودند که تمامی این یافته ها با یافته های مطالعه حاضر هم خوانی دارد (8). این مطالعات می تواند به این نحو با مطالعه حاضر در بعد دیسترس دیابت قابل توجیه باشد که آگاهی بیشتر از شرایط بیماری مزمنی مانند دیابت، موجب کاهش دیسترس بیماران مبتلا به دیابت می گردد. در این بین، مفهوم توانمندسازی در آموزش دیابت بیشتر تجلی می یابد چرا که توانمندسازی بیماران با تأکید بر جنبه های شناختی، کارآمدی یا مهارتی، و روانی موجب برقراری ارتباط تعاملی بین آموزشگران دیابت و بیماران مبتلا می گردد (15).
نتایج مطالعات فوق با نتایج مطالعه حاضر هم خوانی دارد.
در راستای نتایج به دست آمده از مطالعه حاضر، مطالعه Grey و همکاران نشان داد که افراد گروه مداخله آموزشی مهارت های سازگاری در مقایسه با گروه شاهد، کنترل متابولیک بهتر و دیسترس روانی کمتری را تجربه می نمودند. بررسی شش ماهه مطالعه نشان داد که افراد گروه مداخله، نگرانی کمتری در مورد دیابت (دیسترس دیابت) و کیفیت زندگی بهتری را گزارش نمودند که این یافته با نتایج مطالعه حاضر هم خوانی دارد. این مطالعه توصیه می کند که در برنامه آموزشی رایج بیماران دیابتی گنجاندن مهارت های سازگاری در بهبود پیامدهای دیابت ضروری به شمار می رود (27). نتایج این مطالعه با مطالعه حاضر هم خوانی دارد. مطالعه Siebolds و همکاران که به منظور بررسی تأثیر مقولات روانی بر کنترل دیابت با تمرکز بر فرآیند درک از خود، اقدام در پذیرش موضوعات روانی و اعتقاد به خودکارآمدی با تأکید بر خودپایشی قندخون انجام شد. این مطالعه نشان داد که تمرکز بر موارد یاد شده در گروه کنترل با تأکید بر خودپایشی قندخون میسر است به طوری که خودپایشی می تواند ابزاری برای خودکنترلی بهتر محسوب شده و از این حیث به کنترل دیابت کمک نماید (28). همچنین مطالعه Karlsena و همکاران نشان داد که برنامه آموزش مبتنی بر روش حلمسأله گروهی بر کنترل دیسترس دیابت و کنترل دیابتمؤثر بوده و توانایی سازگاری و کنار آمدن با بیماری واحساس رفاه در این بیماران را ارتقا می بخشد (29) که این یافته با نتایج مطالعه حاضر هم خوانی دارد.
Shiu و همکاران در مطالعه ای توصیفی-تحلیلی با هدف بررسی ارتباط توانمندسازی بیماران دیابتی و تأثیر آن بر کنترل وضعیت متابولیکی انجام دادند. محققان در پی اثبات این موضوع بودند که آیا توانمندسازی بیماران دیابتی به عنوان یک عامل پیشگویی کننده در بهبود وضعیت متابولیکی مطرح است. نتایج مطالعه ارتباط خطی بین توانمندسازی بیماران دیابتی و بهبود وضعیت متابولیکی مشخص ننمود (30) اما مطالعه طل و همکاران در مورد بیماران دیابتی نوع 2 نشان داد که ارتباط خطی مستقیمی بین شاخص کنترل دیابت و توانمندسازی بیماران وجود دارد (31) که این امر به نوعی تأییدی بر تأثیر مداخله مبتنی بر توانمندسازی بر شاخص کنترل دیابت است. مداخله مبتنی بر توانمندسازی انجام شده در این مطالعه، نشان داد که متغیرهای مستقلی مانند دیسترس، خودکارآمدی، خودمراقبتی، خودمدیریتی و کیفیت زندگی هر یک به فراخور خود تغییرات محسوسی را نشان داده اند که این امر تأییدی بر تأثیر مداخلات مبتنی بر توانمندسازی در سطح فردی است اما به نظر می رسد که تنها سطح فردی در ارتقای شاخص های توانمندی کافی نیست و لزوم مداخلات بین فردی و اجتماعی که در قسمت نتیجه گیری آمده است، ضروری می نماید.
پیگیری بیماران خصوصاً در پس آزمون ها، بی سواد و یا کم سواد بودن بیماران در تکمیل پرسشنامه ها، احتمال آلودگی به مفهوم انتقال اطلاعات از سوی کارکنان مرکز دیابت مورد نظر به اعضای هر دو گروه مداخله و شاهد و امکان عدم رعایت کامل برنامه توانمندسازی توسط بیماران را می توان از محدودیت های مطالعه حاضر برشمرد.

نتیجهگیری

حوزه آموزش بهداشت و ارتقای سلامت، بر بهبود کیفیت و استانداردهای زندگی با افزایش مشارکت افراد در فعالیت های مرتبط با سلامت به طور مستقیم و غیرمستقیم
دیگر تغییر رویکرد در آموزش ضمن خدمت افراد دخیل درحوزه آموزش بیماران دیابتی در عرصه های بهداشتیدرمانی از ضروریات است. امید است کارکنان نظام سلامتبا تغییر خط مشی خود با تغییر از آموزش سنتی به رویکردهای نوین آموزشی گامی تازه و اساسی در این حوزه برداشته که این امر به خودی خود موجب کاهش بار بیماری بر فرد مبتلا، خانواده و جامعه می گردد.

تشکر و قدردانی
این مطالعه، گزارش بخشی از پایان نامه دکترای تخصصی مصوب دانشگاه علوم پزشکی اصفهان با شماره 389410 است که بدین وسیله پژوهشگران مراتب تشکر و قدردانی خود را از معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به دلیل حمایت مالی، از مرکز دیابت ام البنین، به دلیل دادن مجوز انجام این مطالعه و از بیماران محترم به دلیل شرکت در این مطالعه اعلام می دارند. تأکید دارد. این مهم با به کارگیری استراتژی های سلامتی ازطریق انتخاب شیوه های صحیح زندگی و رفتارهای سلامتیقابل دسترسی است. کاربرد این مطالعه در حوزه هایآموزش، پژوهش، بالینی و در عرصه در مورد بیماری مزمندیابت قابل تأمل است. الگوی توانمندسازی از جملهمدل هایی است که مطالعات مختلف در حوزه آموزش بهداشت و ارتقای سلامت بیماری های مزمن به کار رفته است و نتایج این مطالعات نشان داده است که مداخلات مبتنی بر این الگو قابل قبول بوده، بیماران آن را فرا گرفته، به کار بسته اند و پیامدهای مطلوب تری از زندگی با دیابت به عنوان یک بیماری مزمن را تجربه کرده اند.
نتایج مطالعه نشان داد که در حوزه آموزش بیماران دیابتی الگوی توانمندسازی دارای پتانسیل های مطلوبی در مقایسه با رویکرد زیستی که در حال حاضر به طور رایج در آموزش دیابت به کار گرفته می شود. توجه به مفاهیمی مانند توانمندسازی بیمار در بهبود نتایج مداخلات در حوزه بیماران مزمن مانند دیابت اجتناب ناپذیر است. از طرف

منابع

– Hampson SE, Glasgow RE, Toobert DJ. Personal models of diabetes and their relations to self-care activities. Health Psychol. 1990; 9(5): 632-40.
– Watkins PJ, Amiel SA, Howell SL, Turner E. Diabetes and its management.6th edition. Malder, Mass: Blackwell Science; 2003.
– Macrodimitris SD, Endler NS. Coping, Control and adjustment in type 2 diabetes. Health Psychol.
2001; 20(3): 208-16.
– Spenser MS, Kieffer EC, Sinco BR, Palmisano G, Guzman JR, James SA, et al. Diabetes -specific emotional distress among African American and Hispanics with type 2 diabetes. J Health Care Poor Underserved. 2006; 17(2 suppl): 88-105.
– Karlsen B, Bru E, Hanestad BR. Self-Reported psychological well-being and disease related strains among adults with diabetes. Psychology & Health. 2002; 17(4): 459-73.
– West C, McDowell J. The distress experienced by people with type 2 diabetes. Br J Community Nurs. 2002; 7(12): 606-13.
– Whittemore R, D’ EramoMelkus G, Gray M. Metabolic control- self- management and Psychological adjustment in women with type 2 diabetes. J Clin Nurs. 2005; 14(2): 192-203.
– Peyrot M, Rubin RR, Lauritzen T, Snoek FJ, Matthews DR, Skovlund SE. psychosocial problems and barriers to improved diabetes management: Result of the cross-National Diabetes Attitude, Wishes and Needs (DAWN) study. Diabet Med. 2005; 22(10): 1379-85.
– Ozmen B, BoyvadaS. The relationship between self-monitoring of blood glocose control and glycosylated hemoglobin in patients with type 2 diabetes with and without diabetic retinopathy. J Diabetes Complications. 2003; 17(3): 128-34.
– Matz R. The target of good glysemic control should be an HbA1C concentration of less than 0.07.
West J Med. 2000; 173(3): 179-80.
– Manley S. Haemoglobin A1c–a marker for complications of type 2 diabetes: the experience from the UK Prospective Diabetes Study (UKPDS). Clin Chem Lab Med. 2003 Sep; 41(9): 1182-90. 12 – American Diabetes Association. Standards of medical care diabetes. Diabetes Care 2009b; 32Suppl 1: 13-61.
– Wilson N, Minkler M, Dasho S, Wallerstein N, Martin AC. Getting to social action: the Youth Empowerment Strategies (YES!) project. Health Promot Pract. 2008; 9(4): 395-403.
– Sigurdardottir A, Jonsdottir H. Empowerment in diabetes care: towards measuring empowerment.Scand J Caring Sci. 2008; 22(2): 254-91.
– Stanbopey M, Lancost J. Community and public Health Nursing. 6th ed. Mosby; 2004.
– Funnell MM, Anderson RM, Arnolds M, Donnelly M, Taylor-mood D. Empowerment: An Idea whose time has come in diabetes education. Diabetes Educ. 1999; 17(1): 37-41.
– Minet L, Mohler S, Vach W, Wagner L, Henriksen J. Mediating the effect of self-care management intervention in type 2 diabetes: A meta-analysis of 47 randomized controlled trials.
Patient Educ Couns. 2010; 80(1): 29-41.
– Stevens J. Applied multivariate statistics for the social sciences. 3rd ed. Mahwa, NJ: Lawrence Erlbaum Associates; 1996.
– Polonsky WH, Fisher L, Earles P, Dudl RJ, Lees J, Mullan J, et al. Assessing Psychosocial Distress in Diabetes: Development of the Diabetes Distress Scale. Diabetes Care. 2005; 28(3): 626-31.
– Alhani F. [Designing and evaluation of family based empowerment model in anemia prevention]. Ph.D Thesis, Tehran, Tarbiat Modares University, 2003. (Persian)
– Mohamadi N, Rafieefar S, Aghamolaee T, Akbari M, Amirshokravi M, Yar S, et al. [Health education]. 1th voulum. Fourth edition. Tehran: Mehr Ravish Publications; 2006. (Persian)
– Henderson DJ. Consciousness – Rising as a feminist nursing action. Promise and practice, present and future. In Nursing Praxis-Knowledge and Action (Thorne S. Hayes VE. editor) Newbury Park.
1997. P. 157-79.
– Laverack G. Public Health, Power, Empowerment and Professional Practice. London Macmillan.
2005.
– Jones P, Meleis A. Health is empowerment. ANS Adv Nurs Sci. 1993; 15(3): 1-14.
– Norris SL, Nichols PJ, Caspersen CJ, Glasgow RE, Engelgau MM, Jack Jr L, et al. The effectiveness of Disease and Case Management for people with Diabetes: A Systematic Review. Am J Prev Med. 2002; 22(4Suppl): 15-38.
– Mosnier-Pudar H, Hochberg G, Eschwege E, Virally ML, Halimi S, Guillausseau PJ, et al. How do patients with type 2 diabetes perceive their disease? Insights from the French DIABASIS survey.
Diabetes Metab. 2009 Jun; 35(3): 220-7.
– Grey M, Boland EA, Davidson M, Yu C, Tamborlane WV. Coping skills training for youths with diabetes on intensive therapy. Appl Nurs Res. 1999; 12(1): 3-12.
– Siebolds M, Gaedeke OA, Schwedes U. Self-monitoring of blood glucose- Psychological aspects relevant to changes in HbA1C in type 2 diabetic patients treated with diet or diet plus oral antidiabetic medication. Patient Educ Couns. 2006; 62(1): 104-10.
– Karlsena B, Idsoeb T, Dirdala I, Hanestadc BR, Brub E. Effects of a group-based counsellingprogramme on diabetes-related stress, coping, psychological well-being and metabolic control in adults with type 1 or type 2 diabetes. Patient Educ Couns. 2004; 53(3): 299-308.
– Shiu A, Martin C, Thompson D, Wong R. Empowerment and metabolic control in Patients with diabetes mellitus. Clin Eff Nurs. 2005; 9(1-2): 88-91.
– Tol A, Shojaeezadeh D, Sharifirad GR, Alhani F, Mohajeri Tehrani MR. Determination of empowerment score in type 2 diabetes patients and its related factors. J Pak Med Assoc. 2012; 62(1):
16-20.
Effect of empowerment model on distress and diabetes control in patients with type 2 diabetes

Shojaeezadeh D (Ph.D) – Sharifirad G (Ph.D) – Tol A (Ph.D) – Mohajeri Tehrani MR (MD) – Alhani F (Ph.D).

Introduction: Patient empowerment is an effective way to reach behavioral changes in diabetes control. The purpose of this study was conducted to investigate the effect of the educational program based on the empowerment model on distress and diabetes control in patients with type 2 diabetes.
Methods: A RCT was conducted with 140 patients with type 2 diabetes randomly allocated to intervention and control group. In the intervention group, patients were divided to five groups with 14 patients in each group and participated in the empowerment model-based education program. In the control group, the traditional education was held. Patients’ empowerment and diabetes control were assessed using the diabetes distress questionnaires and HbA1C, respectively.
Results: It was revealed that a diabetes distress was reduced significantly in the intervention group in comparison to the control group. It was also found that with decreasing diabetes distress, the level of HbA1C diminished in the intervention group.
Conclusion: Education based on the empowerment model in the intervention group resulted in reducing diabetes distress and improving diabetes control in comparison to the traditional education.


دیدگاهتان را بنویسید